حق رای دادن یاکوزا همیشه از نظر نحوه عملکرد نمایندگی گروه های حاشیه ای سابقه قوی داشته است ، اما Like a Dragon یک بازی کاملاً جدید توپ است. هیجان من از حضور در آخرین ماجراجویی با بازی یک قهرمان جدید ، من را مشتاق غواصی کرده بود ، اما آنچه که من به عنوان ایچیبان کاسوگا تجربه کردم ، در طول داستان بارها و بارها به بهترین شکل ممکن گریه ام گرفت.

جامعه بی خانمانها در آخرین روایت یاکوزا نقش بسزایی دارد و گرچه من اعتقاد داشتم که حسن نیت در فیلم “مانند اژدها” ادامه خواهد یافت ، اما در مورد نحوه به تصویر کشیدن بی خانمان ها همیشه در رسانه ها یک موفقیت یا از دست دادن است. برای من ، حاشیه نویسی های منفی بیشتر درباره افراد بی خانمان به ویژه سخت احساس می شود ، زیرا واقعیت من در بزرگ شدن بخش بزرگی از زندگی ام همین بود.

بدون ورود به جزئیات ، بسیاری از سالهای ابتدایی من عمدتا از کاناپه به کاناپه می خوابیدند ، در رستوران های فست فود ، گاراژهای پارکینگ و (در یک سال تاریک) گورستان ها می خوابیدند. به خصوص هنگامی که من جوان بودم – یک خردسال – و هیچ گزینه ای در مورد اینکه کجا به خارج از پناهگاه ها بروم ، نداشتم ، آن زمان در زندگی من وحشتناک ، غیرانسانی ، و چیزی بود که تجربه های من را تا امروز رنگ آمیزی می کند.

یک میلیون دلیل مختلف وجود دارد که چرا کسی ناگهان خود را در وضعیت زندگی در خیابان ها می بیند. سو Ab استفاده ، اعتیاد ، جاه طلبی بیش از حد ؛ هیچ فرمولی وجود ندارد که ناگهان خود را بدون چهار دیوار پیدا کند تا شما را از دنیای خارج در امان نگه دارد. غالباً در رسانه ها ، جامعه بی خانمان پرخاشگر ، خطرناک و معتاد فراتر از عقل دیده می شود. گرچه این برای برخی مطمئناً واقعیت است ، اما نمایشی دقیق از وضعیت همه افراد نیست ، اما این نمایندگی است که همچنان سایه دید جامعه ما نسبت به افرادی را که در خیابان زندگی می کنند تحت الشعاع قرار می دهد و در نتیجه بسیاری از افراد را از انجام هر کاری باز دارد.

با یک سیل مداوم از بازنمایی های رسانه ای که پیام “اینها مردم نیستند” را می رسانند ، متأسفانه برای همدلی آسان است که با فرضیات و تصورات قبلی از بین برود. من هرگز به هر نوع ماده مخدر اعتیاد نداشتم ، هیچ برنامه بزرگی از زیرم کشیده نشده بود. من بچه ای بودم که در یک محیط ناپایدار بزرگ شدم – محیطی که زندگی در خیابان را به گزینه ای امن تر تبدیل می کرد.

در بزرگسالی و یادگیری در سنین جوانی چگونه می توانم ایمنی خود را پیدا کنم ، لحظاتی در روان من پنهان می شد و می گفتند من اهمیتی ندارم. من خاکی ، ناراحتی و آدمی بودم که لیاقت حتی نگاه کردن به او را نداشتم. من را تف کرده اند ، پوست انداخته اند ، کیسه های استفراغ روی بالش من انداخته اند. این واقعیت به همه موجوداتم نفوذ می کرد و من را از ترس از “کثیف کردن” روزشان وحشت زده می کرد تا به چشمان مردم نگاه کنم. من خودم را پیدا کردم ، و هنوز هم گاهی اوقات ، فقط برای وجود عذرخواهی می کنم.

در کل مردم به بی خانمان اهمیتی نمی دهند. این جامعه ای است که توسط برخی نادیده گرفته می شود ، توسط دیگران به عنوان یک ترفند سیاسی مورد استفاده قرار می گیرد و به طور کلی توسط بسیاری مورد تحقیر قرار می گیرد. یاکوزا: مانند اژدها با آن جعبه های اجتماعی که روی مردم قرار داده شده و بی خانمانی را واقعیت جدید خود می دانند مقابله می کند. هیچ کس نمی خواهد در آن موقعیت قرار بگیرد. هیچ کس رویای قرار گرفتن در آن موقعیت را ندارد. فارغ از این ، بسیاری از افراد خود را در آن موقعیت می یابند ، واقعیتی که استودیوی Ryu Ga Gotoku مراقبت ویژه ای می کند تا به روشی متفکرانه و مفید کشف کند.

در برهه ای از داستان ، قهرمان ما خود را در خیابان ها می بیند و توسط جامعه محلی بی خانمان گیر می افتد. برخی از آنها استقبال می کنند ، برخی دیگر مشکوک هستند و برخی دیگر به دوستان مادام العمر تبدیل می شوند.

هر تعامل گفت وگو در این بازی معنایی دارد و تعامل با شخصیت های مختلف مانند “اژدها” هر یک داستان متفاوتی را در مورد چگونگی به وجود آمدن آنها در مکان خود بیان می کند.

به عنوان مثال یو نامبا ، یک همراه ایچیبان است. ما می فهمیم که او در موقعیتی قرار گرفته است که با او ملاقات می کنیم زیرا جاه طلبی های او برای پول کمی بیش از حد به خورشید نزدیک شده است. به عنوان یک پرستار که مواد مخدر را از بیمارستانی که در آن کار می کرد تا در کنار آن بفروشد ، سرقت می کرد ، شلوغی غیرقانونی او فراتر از حد توانایی کنترل او بود. نامبا از موفقیت تا گرفتار ، به سرعت خود را بدون مجوز پرستاری و بدون درآمد کسب کرد.

یک داستان فرعی درباره مردی است که در مسیر رفتن به مدرسه با پسر کوچکتر دوست می شود. آن پسری که تقریباً هم سن پسر خودش است قبل از اینکه همه چیز را از دست بدهد. در طی این تلاش خاص ، ایچیبان باید به “پیرمرد” به نام جینای کمک کند تا هدیه ای را برای تولد پسر تهیه کند. پسر جوان ، به نام شوتا ، خواننده ای مشهور و عاشق ماجراهای جدید است. با در نظر داشتن این موضوع ، تلاش برای ساخت قفسه کتاب برای Shota با یافتن مواد پیدا می شود. “این فکر است که مهم است” ، این قفسه کتاب با بالاترین کیفیت نیست ، اما از یک مکان عشق و دانش از سرگرمی های گیرنده ساخته شده است که او را خوشحال می کند.

هنگامی که هدیه برای اولین بار اهدا می شود ، پسر از دریافت آن بسیار هیجان زده است. او می گوید همیشه آن را ارزشمند خواهم کرد ، احساسی که قلب جنای را گرم می کند. برای جشن ، جینای ایچیبان را برای نوشیدنی دعوت می کند ، فقط قفسه کتاب ایجاد شده را که در بالای توده ای از سطل زباله رها شده نشسته است. جنای فکر می کند این به این دلیل است که شوتا هدیه را دوست نداشت ، واقعیتی که ایچیبان با گفتن قفسه کتاب اختلاف نظر داشت ایده خوبی بود. آنچه مرا شکست ، پاسخ جنای بود ، پاسخی در امتداد “این قفسه کتاب نیست ، بلکه این ناشی از من است”. وی با اشاره به دیدگاه جامعه به طور کلی نسبت به افراد بی خانمان گفت: “مردم از افرادی مانند من هدیه نمی خواهند.”

خوشبختانه ، تلاش انجام می شود و ما متوجه می شویم که Shota عاشق هدیه است و آن را توسط پدرش ریخته شده است ، چیزی که بعداً نیز به طرز دلچسبی حل و فصل شد. نگاهی از تسکین و خوشبختی که از جنای ناشی می شود ، مانند یک مشت به روده به بدترین و بهترین شکل ممکن احساس می شد. من خیلی خوشحال شدم که از دیدن داستان او و دیدن یک قطعنامه شاد بسیار خوشحال شدم ، اما حقیقت این که چرا او اینقدر کتک خورده بود و برای شروع به یادآوری زمان می پرداخت ، ترجیح می دهم خودم را فراموش کنم.

این شخصیت هم معتاد نبود. او مردی بود که تنها هدفش محافظت از خانواده اش بود. در طی این خط تلاش ، جینای اعتراف می کند که او فقیر بزرگ شده است به طوری که وقتی ازدواج کرد و صاحب پسری برای خودش شد ، “شب و روز” کار می کرد تا مطمئن شود پسرش هرگز از مبارزاتی که از نزدیک برای بزرگ شدن می داند ، نمی داند. کنایه از این است که او بیش از حد کار می کرد و همسرش تا جایی که پسرشان را می گرفت و آنجا را ترک می کرد احساس قطع ارتباط می کرد. این رها کردن به عنوان یک کاتالیزور برای از دست دادن شغل و هدف خود عمل کرد و قبل از اینکه آن را بفهمد ، او در میان بی خانمان ها بود. یک مرد برای محافظت از خانواده خود تا استخوان کار کرد و نتیجه معکوس داد ، اما این باعث می شود انسان کمتری نداشته باشد.

لحظه دیگری که به ذهنم خطور کرد لحظه ای بود که نامبا و ایچیبان پس از ملاقات با یکدیگر برای اولین بار در پناهگاه یافتند و در “رستوران” هاماکو با اتاق و تخته بالای پایگاه کار مشغول به کار شدند. در اتاق چیزی وجود ندارد به جز دو تشک بسیار کثیف ، اما این جفت نمی توانند خوشحال تر شوند ، از یک سقف بالای سر خود و یک نوشیدنی سرد در دستان خود لذت می برند.

من چند سال پیش اولین خانه خود را خریداری کردم ، چیزی که در یک میلیون سال هرگز برای خودم تصور نکردم. به خاطر دارم آژانس املاک و مستغلات ما نوع “صحبت و احساسات را به حداقل برسان” بود ، چیزی که هنگام معامله با او احترام می گذاشتم. ناراحتی او را هنگام امضای خانه تصور کنید و من و شوهرم در اتاق نشیمن خالی ایستادیم ، ما اتاق نشیمن خالی ، و زانوهایم متساعد شده و هق هق گسیخته فقط بیرون می ریزد. این بود مال خودم. من به دست آورده این. من کار کردم سخت برای این. برای آن خونریزی کردم ، برای آن گریه کردم ، تا زمانی که فکر کردم قرار است به خاطر آن بمیرم کار کردم. بود مال خودم. این احساس شکرگزاری و ناباوری احساسی است که من هرگز قادر به توصیف کامل آن نخواهم بود و دیدن احساس منعکس شده در آن صحنه ، حتی به صورت جزئی ، لحظه ای در بازی بود که همیشه آن را ارزشمند خواهم کرد.

پس چرا این را می نویسم؟ میخواستم بگم متشکرم از کسانی که توانستند راه خود را بیرون بیاورند متشکرم ، و از کسانی که هنوز در جستجوی نور خود هستند متشکرم. متشکرم که انسانهای بی خانمان را انسانی کردید وقتی بسیاری از افراد همه تلاش خود را می کنند تا ما را حیوان جلوه دهند. مثل هیولا با تشکر از یاکوزا: مانند اژدها برای قهرمانی در گروه های حاشیه ای ، موضوعی که از طریق کلیت یاکوزا رایج است. متشکرم که این کار را رها نکردید و متشکرم که از آن آسیب پذیری فرار نکردید.


#من #عاشق #این #هستم #که #یاکوزا #مثل #اژدها #انسان #را #برای #بی #خانمانی #انسانی #می #کند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *